الشيخ محمد البهاري الهمداني
135
تذكرة المتقين ( فارسى )
در خلوص من اگر هست شكى تجربه كن * كس عيار زر خالص نشناسد چو محك چه عرض كنم ، حق اظهار شكوه به حضرت شما ندارم ، اى منتقم قهّار جلّت هيبته و قدرته فراق را به فراق تو مبتلا سازد * چنان كه خون بچكاند ز ديدههاى فراق نمىدانم فراق و هجر كه آورد در جهان يا رب * كه روى هجر سيه باد و روزگار فراق بارى از اينجا ظاهر گرديده كه اگر مسامحه هم واقع شده از قصور بوده ، نه از تقصير ، چه اينكه مرا هم چيزى مانده . قرار برده ز من آن دو سنبل مشگين * خراب كرده مرا آن دو نرگس مكحول « * » تصدقت شوم ، نبايد متوقع باشيد از كسى كه عقل ندارد هوش و صبر و آرام و چشم و گوش و دست و پا و بال و پرى ندارد ، با حيله و تدبير به جائى نمىرسد ، دستگير و دادخواه به جهت او نمانده ، خسته مرده از همهء كارها وامانده ، راهى به جائى نبرده ، از چشم محبوب خود افتاده ، سرزنشها
--> ( * ) مكحول : سرمه كشيده شده .